روضههای مصلی میگوید که دیگر وقت رفتن است
حالا دو روز است که جای جای مصلی صحنه کربلا شده و صدای روضه و نوحه از هر گوشهاش جاری است…
گروه فرهنگی آژانس خبری مظفریهفاطمه مرادزاده؛ ما بچههای روضه هستیم؛ بچههای روضه خانگی. یک عهد و خلوتی است میان خودمان؛ میان چند رفیق حسینی. ماهی یکبار و شاید چند بار توی خانه یکیمان روضه خانگی کوچکی برپا میشود و حلقه وصل و دیدار دوبارهمان میشود روضه سیدالشهدا.
شاید از سال ۹۸، از همان زمان که کرونا آمد و روضههای دستهجمعی توی هیاتها و سفر اربعین رفت. از همانزمان خانههایمان را کردیم بیتالزهرا و آقازادهاش اجازه نوکری و گریه کردن بر مصیبتش را به ما داد.
6 سال روضهداری دیگر باید حسابی آمادهمان میکرد، اما عجیب که نکرده بود!…
چند هفته بعد از ۹ اسفند سال پیش، اولین روضه را طاهره رسولی توی خانهاش گرفت. همه هراسم این بود که مبادا برای آقای عزیزمان روضه بگیرد و مداح اسم آقایمان را با پیشوند شهید توی روضه بیاورد و مجبورمان کند که باور کنیم! اما مگر باورمان شده بود؟ مگر برای کسی که هست روضه میگیرند؟!…
خوشبختانه حاجآقا حواسش جمع بود، یک روضه توسلطور برای امام زمان خواند و اسمی از رهبر و عزیز دلمان نیاورد. خیالمان راحت شد. شاید خودش هم باورش نشده بود!
چند هفته بعد روضه آمد خانه خودمان، آقای صیامی طبق روال معمول گفت چه بخوانم؟ من هم طبق روال معمول گفتم هرچه صلاح میدانید، میخواهید روضه حضرت زهرا بخوانید، آقای عزیزمان روضه حضرت زهرا دوست دارد، حاجقاسم هم خانهاش را کرده بود بیتالزهرا و فاطمیه روضه میگرفت. پویانفر توی تشییع شهید لاریجانی هم گفت که فاطمیه میرفته خانه لاریجانی و بساط روضه حضرت زهرا در آن خانه هم پهن بوده است.
به آقای صیامی گفتم روضه حضرت زهرا بخوانید ولی مراقب دلمان باشید! ثواب روضهها اما برای آقا بود؛ آقایی که میگفتند رفته، اما دلمان میگفت هست.
چند هفته بعد سمیه روضه گرفت. سمیه همسایه آقاست، همسایه دیوار به دیوار. خانهشان توی جنگ آسیب دیده و خانواده مدتی رفته بودند منزل اقوام. خانه خالی بود و در دست تعمیر توسط جهادیها.
آنجا توی حیاط نشستیم، درست روبهروی ویرانههای بیت. اولینبار بود پس از مصیبت عظمای ۹ اسفند اینقدر به آقا نزدیک میشدیم، به ویرانههای بیت، به قتلگاه عزیز دلمان. به حسینیه که خودش شهید شده است. اولینبار بود حس کردیم یک اتفاقهایی افتاده و از حالا روضههای کربلا برایمان عینیتر و محسمتر شده است.
توی مصلی، وقتی مهدی رسولی با قد خمیده پشت میکروفون ایستاد تا اولین روضههای پردرد وداع را برای آقای عزیزمان بخواند، اول گفت، مردم آه بکشید، مردم آه عمیق بکشید.چه خوب گفت. مثل آقاجانمان که چهار ماه صبوری کرد تا کمکم به رفتنش عادت بکنیم، رسولی هم انگار میخواست راه گلو و بغضهای فروخورده چندین ماههمان را هموار بکند.
آه کشیدیم؛ همه با هم؛ یک جمعیت میلیونی که وسط مصلی و روی بلندیها و پلهها مچاله شده بودند.
آه کشیدیم و تا بغضها بترکد و دریای اشک مصلی را با خودش ببرد، روضه حضرت زهرا (س) خواند و از غربت امیرالمومین گفت که در تنهایی و تاریکی، زهرای اطهرش را غسل داد و کفن کرد و به آغوش خاک سپرد.
شاید این روضه را خواند تا طاقت بیاوریم و نمیریم از روضه وداع با آقای شهید. تا یادمان بیاید که تاریخ سهمگینتر و غریبتر و جانکاهتر از این روز را پشت سر گذاشته است.
روضه حضرت زهرای رسولی به روضه سیدالشهدای نریمان پناهی گره خورد و روضه سیدالشهدا به روضه شهدای خودمان.برای اولینبار دلم ریخت، بغض چند ماههام ترکید و ضجههایم اول میان ضجههای اهل رسانه و بعد لابهلای ضجههای یک امت بزرگ، میان زارزدنهای زن و مرد گم شد.
حالا دو روز است که جای جای مصلی صحنه کربلا شده و صدای روضه و نوحه از هر گوشهاش جاری است. صدای بلند اجرا و واگویههای آقای یراقبافان که به شیون و ضجه ختم میشود، طنین شعرخوانی پر اشک و حماسه و خشم محمد رسولی و تلاوت پیاپی قرآن و نوحهخوانی پر از گریه یک به یک مداحان و زاری بیپایان یک امت، دو روز مدام از زمین و آسمان مصلی میبارد و جان به تن و پیکر مصلی نگذاشته است.
حالِ خیابانهای منتهی به مصلی هم همین است و نوای مداحیِ پخششده از موکبها و صحنههای پخش چای و شربت و هندوانه و خدمت بیوقفه خادمان و کار مدام مهپاشها و شلنگهای آبپاشی ماشینهای آتشنشانی به روی زائران خسته و گریان و گرماخورده، کربلا و اربعینِ ایران را رقم زده است. اربعینرفتههایی که این روزها خود را به تهران و مصلی رساندهاند، میدانند از چه میگویم.
آنها هم که هنوز توفیق زیارت کربلا و سفر اربعین نصیبشان نشده، خوب است بدانند پایتخت ایرانشان چند روزی است کربلا و کربلایی شده و عجیب لبریز از عطر اربعین سیدالشهدا؛ اربعین شیدالشهدای ایرانمان که فرزند زهرای اطهر و آقای شهید همه شهیدانمان هست و چون امام سوم شیعیان با خانوادهاش به معراج رفت و وحشت زمین بدون خودش را برای ما گذاشت.
انتهای پیام/
ارسال نظر شما