نشانه‌های نظم جدید منطقه‌ای

سیاسی

سفر محمدباقر قالیباف به بغداد در روزی انجام شد که عراق یک درخواست بسیار مشخص از ایران داشت. رئیس پارلمان عراق خواست صادرات نفت این کشور در هرمز مشمول ملاحظات ویژه شود.

سفر محمدباقر قالیباف به بغداد در روزی انجام شد که عراق یک درخواست بسیار مشخص از ایران داشت. رئیس پارلمان عراق خواست صادرات نفت این کشور در هرمز مشمول ملاحظات ویژه شود. همزمان، در آن سوی خلیج فارس، امارات همه مبادلات تجاری و مالی خود با ایران را تعلیق کرد. ابوظبی این تصمیم را پس از ادعای شلیک دو موشک ایرانی به سمت تردد دریایی گرفت؛ اتهامی که ایران آن را رد کرده و «عملیات پرچم دروغین» خوانده است.

این دو خبر را می‌توان واکنش‌هایی کاملاً متضاد دید، اما در سطحی بالاتر هر دو از یک تغییر حکایت می‌کنند. کشورهای منطقه دیگر نمی‌توانند مسئله ایران و هرمز را صرفاً به آمریکا واگذار کنند. عراق برای حفظ منافع خود مستقیماً با ایران مذاکره می‌کند و ابوظبی نیز به جای انتظار برای نتیجه محاصره آمریکا، ابزار اقتصادی خودش را وارد میدان کرده است.

از درخواست اسکورت تا درخواست امتیاز

این وضعیت با تجربه «جنگ نفتکش‌ها» در دهه ۱۳۶۰ تفاوت جالبی دارد. در نوامبر ۱۹۸۶، کویت که نفتکش‌هایش در خلیج فارس هدف قرار می‌گرفتند، از قدرت‌های خارجی درخواست حفاظت کرد. شوروی پذیرفت نفتکش‌هایی را در اختیار کویت بگذارد و آمریکا نیز در سال ۱۹۸۷، ۱۱نفتکش کویتی را با پرچم خود ثبت کرد و عملیات «ارنست ویل» را برای اسکورت آن‌ها آغاز کرد. نتیجه بحران آن دوره، افزایش مستقیم حضور نظامی قدرت‌های خارجی در خلیج فارس بود. نیروی دریایی آمریکا این عملیات را بزرگ‌ترین عملیات کاروان دریایی این کشور از زمان جنگ جهانی دوم توصیف می‌کرد.

در جنگ اخیر، تصویر پیچیده‌تر شده است. عراق به جای درخواست اسکورت آمریکایی، درباره شرایط عبور نفت خود با ایران گفت‌وگو می‌کند. عربستان بخشی از صادرات را به دریای سرخ منتقل کرده و همزمان در حال ایجاد ترتیبات امنیتی تازه با کشورهای منطقه است. امارات نیز با وجود حفظ همکاری امنیتی با آمریکا، ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک خود را مستقلاً به کار گرفته است. بی‌اعتباری آمریکا در تضمین نظم منطقه‌ای، جلوه‌های آشکارتری پیدا کرده است.

خلیج فارس دیگر یک «چتر» ندارد

چتم‌هاوس در تحلیلی که پنجم آگوست منتشر کرده، همین تغییر را در رفتار عربستان مشاهده کرده است. نیل کویلیام می‌نویسد ریاض هنوز آمریکا را شریک راهبردی اصلی خود می‌داند، اما تجربه جنگ موجب شده به فکر راه‌های دیگری هم برای حفظ منابع خود باشد. به تعبیر او، مسئله برای ریاض دیگر صرفاً چگونگی گرفتن تضمین امنیتی از آمریکا نیست؛ مسئله حفظ منافع عربستان در محیطی است که حضور آمریکا همچنان سنگین است، اما رفتار آن کمتر قابل پیش‌بینی شده است.

این تغییر پیش‌تر نیز در واکنش کشورهای خلیج فارس به آغاز جنگ دیده شده بود. رویترز در ماه مارس گزارش کرده بود برخی دولت‌های عربی خلیج فارس از اینکه هزینه جنگی را می‌پردازند که خود آغازگر آن نبوده‌اند ناراضی‌اند و همین تجربه بحث درباره تنوع‌بخشی به روابط امنیتی و کاهش وابستگی انحصاری به تضمین آمریکا را تقویت کرده است.

از این منظر، تعبیر قالیباف درباره شکل‌گیری «نظم منطقه‌ای جدید» صرفاً یک شعار سیاسی نیست، هر چند هنوز برای اعلام تثبیت نظم جدید زود است. ولی آنچه انکارناپذیر به نظر می‌رسد، تک بزرگی است که بر نظم آمریکامحور پیشین خودنمایی می‌کند.

جغرافیا دوباره به سیاست تبدیل شده است

ولی نصر نیز در گفت‌وگوی چند روز پیش خود با فایننشال تایمز، راهبرد ایران را در همین چارچوب توضیح می‌دهد. از نظر او، ایران جنگ جاری را فرصتی برای تغییر موازنه منطقه‌ای و واداشتن آمریکا به بازنگری در نحوه حضور خود می‌بیند. هرمز در این راهبرد فقط یک آبراه برای ایجاد اختلال نیست؛ وسیله‌ای است برای واداشتن آمریکا و کشورهای عربی به ورود به بحث درباره ترتیبات تازه امنیتی و اقتصادی منطقه.

اتفاق‌های روزهای اخیر نمونه ملموسی از همین فرایند است. بغداد برای نفت خود با تهران وارد چانه‌زنی شد. امارات تصمیمی مستقل و پرهزینه در حوزه تجارت گرفت. عربستان و دیگر کشورهای منطقه نیز در حال ساختن مسیرها و سازوکارهایی هستند که وابستگی آن‌ها به تصمیم یک قدرت خارجی را کمتر کند.

در جنگ نفتکش‌های دهه ۱۳۶۰، ناامنی خلیج فارس نهایتاً ناوهای بیشتری از خارج منطقه را به این آبراه کشاند، ولی در جنگ رمضان، در کنار افزایش حضور نظامی آمریکا، روند دیگری نیز شکل گرفته است. کشورهای منطقه بیش از گذشته، خودشان درباره امنیت، تجارت و نسبتشان با ایران تصمیم می‌گیرند. این شاید یکی از تغییراتی باشد که بیش از تعداد موشک‌ها و ناوها، بر شکل خلیج فارس پس از پایان جنگ اثر خواهد گذاشت.