ایران یا آمریکا؟ بازنده این جنگ کیست؟
آنچه در رسانهها از جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل دیدیم، تنها لایهی رویی یک بازی بزرگتر بود. در این فراتحلیل، تکههای پراکنده این پازل کنار هم قرار گرفتهاند تا تصویری از رازهای نهفته در میدان قدرت و دلیل بازگشت اجباری دشمن به میز مذاکره، روشن شود؛ حقیقتی که نظم جهانی را به چالش کشیده است.
- مفهومشناسی پیروزی و شکست در جنگ
در دانش نظامی و استراتژیک معاصر، پیروزی با میزان تخریب یا تعداد حملات سنجیده نمیشود؛ بلکه بر اساس این معیار سنجیده میشود: «آیا طرفی که جنگ را آغاز کرده، به اهداف اولیهای که برای خود ترسیم کرده بود رسید یا خیر؟» هدف غایی آمریکا از این نبرد، فروپاشی نظام و تجزیه جغرافیایی ایران بود؛ وقتی این هدف محقق نشد و ایران مقتدر باقی ماند، یعنی آمریکا شکستخورده است.
- ریشهشناسی نبرد؛ زنجیرهای از تروریسم هدفمند و مهندسی سقوط برای فروپاشی
این نبرد، یک رویداد ناگهانی نبود؛ بلکه پرده نهایی از یک سناریوی طولانیمدت بود که دشمن برای فلج کردن ایران اجرا کرد:
ـ نقطه آغاز؛ ترور سردار سلیمانی: این جنایت به این دلیل انجام شد که حاج قاسم در حال تثبیت «نظم نوین منطقهای» بر پایه مقاومت بود و نقشههای آمریکا برای خاورمیانه را باطل کرده بود.
– تغییر نقشه سیاسی منطقه؛ سقوط دولت اسد در سوریه: دشمن با ساقط کردن دولت سوریه قصد داشت «عمق استراتژیک» ایران را نابود، خط تدارکاتی مقاومت را قطع و ایران را در مرزهای خود محصور کند.
– ترور فرماندهان و دانشمندان: هدف قرار دادن دانشمندان هستهای و فرماندهانی چون شهید اسماعیل هنیه و سیدحسن نصرالله با هدف تخلیه قدرت علمی و قطع بازوهای میدانی ایران انجام شد.
– هدف قرار دادن ارکان حاکمیتی: دشمن سناریو را به شبهترور شهید رئیسی و در نهایت به بزرگترین جنایت یعنی تعرض به حاکمیت سیاسی و معنوی کشور و شهادت حضرت آیتالله خامنهای رساند.
– شکست در محاسبات جانشینی و گذار از «شخصمحوری» به «نهادمحوری»: دشمن تصور میکرد با حذف رهبری، نظام ایران که به زعم آنها به مویی بند بود پاره شده و کشور دچار جنگ داخلی میشود؛ اما انتقال قدرت مقتدرانه به آیتالله مجتبی خامنهای ثابت کرد که نظام به چنان بلوغی رسیده که «نهاد رهبری» و «ساختار حاکمیت» مستقل از اشخاص، مسیر خود را طی میکند. این یک شکست اطلاعاتی سنگین برای سازمان سیا بود.
- برآیند نهایی؛ لیست شکستهای راهبردی جبهه استکبار:
– شکست در نبرد روایتها: به میدان آمدن پایگاههای خبری مردمی و تغییر رویکرد رسانه ملی باعث شد «روایت اول» در اختیار ایران باشد و چهره واقعی جنایات آمریکا برای جهانیان فاش شود.
– انزوای دیپلماتیک آمریکا و شکست در ایجاد اجماع جهانی: برخلاف جنگهای گذشته، واشینگتن در بسیج جهانی علیه ایران کاملاً تنها ماند. کشورهای متعددی از جمله متحدان اروپایی، اسپانیا، نروژ و ایرلند و… با محکوم کردن ماجراجوییهای واشینگتن، دست رد به سینه آمریکا زدند.
– شکست در جبهه داخلی و فشار افکار عمومی جهانی: نه تنها در خاک آمریکا با شعار «نه به جنگ»، بلکه در سراسر جهان، مردم علیه این تجاوز به خیابانها آمدند. این فشار بیسابقه افکار عمومی در کنار تلاشهای بخشهایی از کنگره برای سلب قدرت نظامی از ترامپ، دولت او را با بنبست مشروعیت مواجه کرد.
– فروپاشی هیمنه نظامی و تمرد در ارتش: نابودی ابرسلاحهای گرانقیمت آمریکا توسط تسلیحات بومی ایران، منجر به استعفای فرماندهان ارشد آمریکایی در اعتراض به سیاستهای غلط ترامپ شد.
– شکست موازنه «هزینه-فایده»: آمریکا با موشکهای چند میلیون دلاری به جنگ پهپادها و راکتهای ارزانقیمت ایران آمد. این «جنگ ارزان در برابر دفاع گران» نشان داد که ارتش آمریکا حتی در صورت ادامه جنگ، از نظر اقتصادی ورشکسته میشد.
– بیاثری سلاح تحریم و محاصره: اقتصاد ایران در حین نبرد فرو نپاشید و ثابت شد که به دلیل موقعیت جغرافیایی و تسلط ایران بر تنگه هرمز، سلاح تحریم و محاصره کارکرد خود را از دست داده است.
ـ تقویت وحدت ملی؛ پاسخی محکم به جبهه نفاق: دشمن که به دنبال جنگ داخلی بود، با پدیده انسجام ملی مواجه شد. تعرض به حاکمیت، به جای فروپاشی، باعث شد مردم در کنار حاکمیت بایستند و پروژه براندازی از درون برای همیشه دفن شود.
- تحلیل فراراهبردی؛ پایان افسانه شکستناپذیری و تولد نظم جدید
این نبرد ثابت کرد که نظم جهانی در حال پوستاندازی است. آمریکا که روزگاری با حرکت یک ناو، دولتها را جابجا میکرد، امروز در برابر ارادهی ملتی که «ترس از مرگ» را شکست داده، زمینگیر شده است. این جنگ نقطه عطفی بود که در آن «قدرت هوشمند» ایران (ترکیب میدان، دیپلماسی و رسانه) بر «قدرت سخت» آمریکا غلبه کرد. پس از این نبرد، کشورهای منطقه دریافتند که چتر حمایتی آمریکا دیگر کارایی ندارد و قطبنمای امنیت منطقه از واشینگتن به سمت تهران تغییر جهت داده است.
شکست زور و بازگشت به دیپلماسی : دشمنی که ادعا میکرد ایران را به «عصر حجر» بازمیگرداند، امروز با ارتش متزلزل، انزوای جهانی و شکست رسانهای، راهی جز پناه بردن به میز مذاکره ندارد. بازگشت آمریکا به دیپلماسی، بزرگترین گواهی بر این واقعیت است که ایران پسا-جنگ رمضان، دیگر یک قدرت منطقهای نیست، بلکه یک «قطب قدرت جهانی» است که قواعد بازی را بازنویسی میکند.
ارسال نظر شما