حقیقت و یک واقعیت
حقیقت این است که حالا و در همین لحظه، هیچ یک از ما به کمتر از سر ترامپ راضی نیست، به کمتر از محو رژیم شایسته زوال اسرائیل؛ به اخراج آمریکا از منطقه و پایان سلطهگری آن در جهان… بله این یک حقیقت است که از یک حق ناشی میشود.
حقیقت این است که حالا و در همین لحظه، هیچ یک از ما به کمتر از سر ترامپ راضی نیست (هر چند ارزشش از یک نخ آن زیلوی کهنه آبی سوخته در آن خانه آسمانی کمتر است!)، به کمتر از محو رژیم شایسته زوال اسرائیل؛ به اخراج آمریکا از منطقه و پایان سلطهگری آن در جهان… بله این یک حقیقت است که از یک حق ناشی میشود؛ حق ما در خونخواهی پیشوای شهیدمان، در خونخواهی گلهای پرپر میناب و سیریک؛ در خونخواهی آرمان و روحالله تا رئیسعلی و سورنا و هامان! حقی از جنس همان زندگی تهدید و تحدید شده دهها میلیون ایرانی زیر سایه تحریم و محاصره و نفوذ آمریکایی- صهیونیستی.
اما بلافاصله پس از این یادآوری لازم و تکرار این حقیقت غیر قابل انکار، باید چند واقعیت مهم را با هم مرور کنیم؛ نخست اینکه فارغ از سنتهای الهی و آنچه اندیشمندان دینی از آن به عنوان قاعده استدراج یاد میکنند و آن عبارت است از نزدیک شدن تدریجی و غیرملموس کافران به عذاب الهی؛ ترتیبات مادی و تجربه شده انسانی و اجتماعی نیز، به ما یادآور میشوند که معمولاً اتفاقات بزرگی چون محو یک رژیم هرجومرجطلب تا دندان مسلح یا اخراج یک هژمون قریب به ۱۰۰ ساله از مستعمراتش؛ چیزی است که در معادلات ژئوپلیتیک و حتی بالاتر از آن، ژئواستراتژیک تعریف شده و معمولاً به چند عامل نیازمند است؛ از طی چرخههای رشد و شکوفایی تا ورود به روندهای ضعف و زوال، وقوع حادثه محرک، ظهور عوامل سرکش، فراگیری طغیان و در نهایت شروع فرایند فروپاشی!
بدون اغراق میتوان گفت انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام فقید و به راهبری امام شهیدمان؛ این فرایند را فشرده کرده و با تبدیل یک روند شاید چند صد ساله به چیزی کمتر از نیم قرن؛ کار را به جایی رسانده که حالا ما، مردم ایران، بحق انتظار فروپاشی ساختار سلطه آمریکایی-صهیونیستی را میکشیم. انتظاری بحق که باید از پشت شیشههای عینک سیدعلی حسینی خامنهای به آن نگریست و او کسی بود (بود؟! کاش میمردم و به استفاده از فعل ماضی نمیرسیدم) بله او کسی است که در حالی که فرزندانش صدها متر زیر کوهها و اعماق زمین، زرادخانههای موشکی را لبریز میکردند؛ با هر ابزار و روشی، زمان میخرید برای آنها؛ یک روز با نرمش قهرمانانه و روزی با تهدید مستقیم آن دشمن خبیث؛ گاهی با اجازه برای تکرار یک تجربه آزموده و البته نتیجهای که میدانست و دگر روز با منع هر گونه مراوده حتی یک عکس یادگاری با شیطان!
راستش را بخواهید ما هیچ وقت در شرایط صلح نبودهایم! الان هم نیستیم به مراتب و شدت بیشتر؛ پس این استدلال که حالا شرایط جنگی است و آن زمان مصلحت ایجاب میکرده و امروز نه؛ به غایت اشتباه است! مصلحتسنجیای که گاهی من نسبتاً جوان از آن شاکی هستم (و احتمالاً بعضی موارد حق با من هم باشد) اما همان کلید طلایی است که حالا جمهوری اسلامی ایران را به آستانه بازدارندگی و برقراری موازنه با توحش کراواتزده و بردگان منطقهای و بینالمللی آن رسانده… البته پرواضح است که مصدر و مبدأ مصلحت و مصلحتسنجی، نه فلان مسئول اجرایی و یا یک قلم به دست نوآموز چون من، که «قوه عاقله نظام» و در این شرایط خاص به شکل مشخص «رهبر عظیمالشأن انقلاب» (حفظه الله تعالی) بوده و نتیجه نیز همان است که امروز (در عرصه نظامی- سیاسی) شاهد آنیم؛ تا اینجای کار، یک شکست تمامعیار برای ایالات متحده آمریکا!
ارسال نظر شما