۴۴ ساعت جهنمی در صبرا و شتیلا؛ سرنوشت آتشین آوارگان فلسطینی در غربت
«اسرائیل» روی دریای خون بنا شده؛ خون فلسطینیان در سرزمینشان و حتی در غربت و آوارگی، زیر سایه سنگین سکوت جهان!
آژانس خبری مظفریه؛ گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده:
۴۴ سال گذشت؛ ۴۴ سال از آن ۴۴ ساعتِ سیاه و شوم و وحشتناک…
۱۵۸۴۰ روز گذشت از آن ۲۶۴۰ دقیقهای که هر دقیقهاش سیاه و هولناک و پر از خون و مرگ بود و تجاوز و تعفن؛ آنقدر که لابد صدای عرشیان هم درآمده بود تا دوباره رو به خداوند برای آفرینش آدمیزاد تبهکار و دیوسیرت و شیطانصفت گلایه کنند!…
سالها در سکوت و فراموشی آمد و رفت و ۳۸۰۱۶۰ ساعت گذشت از آن ۴۴ ساعتِ غروب پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۶۱ (۱۶سپتامبر۱۹۸۲) تا ظهر شنبه ۲۷ شهریور۶۱ (۱۸سپتامبر۸۲)، که نفسِ زمین در سینهاش بند آمده بود از فرط جنایات هولناکی که شیطانِ پست و خونخوار صهیونی به همراه همدستانِ مزدورش در دو اردوگاه پناهندگان و آوارگان فلسطینی مرتکب شده بود!
۳۸۰۱۶۰ ساعت یا ۴۴ سال از آن ۴۴ ساعتِ خونین گذشته و هنوز بوی خون و باروت و گوشت سوخته و بوی مشمئزکننده اجساد بوگرفته و متعفن و درحال تجزیه، از حوالی آن دو اردوگاه به مشام میرسد؛ از «صبرا» و «شتیلا»…
*
«صبرا» و «شتیلا» نام دو اردوگاه پناهندگان فلسطینی است؛ اردوگاه آوارگان فلسطینی در غرب بیروت؛ آوارگانی که یک ملت بودند؛ ملتی باریشه و چندین هزار ساله در سرزمین اجدادیشان فلسطین.
اما یک روز یک «بلا» یکهو افتاد وسط خوشبختیشان؛ یک بلا به نام «اسرائیل»…
یکروز صبح که فلسطینیها پیچ رادیوهایشان را باز کردند، صدایی از بلندگوی رادیوها در فضا پیچید که: «کشور اسرائیل تاسیس شد»!… کجا؟!… وسط سرزمین فلسطین!… چهوقت؟!… ۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷ (۱۵ مه ۱۹۴۸)؛ معروف به روز «نکبت»…. و مردم کشور اسرائیل چه کسانی بودند؟!…. همان یهودیان اروپایی که اولین گروهشان (حدود ۲تا۴ هزارنفر) یکسال قبلتر یعنی ۲۳ فروردین ۱۳۲۶ (۱۳آوریل ۱۹۴۷) با کشتی «تئودور هرتسل» از دریای مدیترانه خود را به بندر حیفا در سواحل فلسطین رسانده و از بیم عدم اجازه ورود به فلسطین، پارچه بزرگی روی بدنه کشتی چسبانده و روی آن نوشته بودند: «آلمانیها خانوادهها و خانههای ما را نابود کردند. شما امیدهای ما را نابود نکنید.»
مثلا تنها و مظلوم و آواره بودند و بهطور موقت به فلسطین پناه آورده بودند ـ اما شما بخوان خود را به موشمُردگی زده بودند ـ چراکه بسیار هوشمندانه و با طرح و برنامه آمریکا و اروپا (بهویژه استعمار بریتانیا) دسته دسته در حال ورود به فلسطین بودند تا جمعیتشان به حدی برسد که یک سال بعد تاسیس کشور اسرائیل را اعلام بکنند. نشان بهنشانِ پارچهای با طرح و نماد خاص که در دستان یکی از سرنشینان کشتی «تئودور هرتسل» بود و یکسال بعد، پرچم رسمی اسرائیل شد.
اصلا همانروز کاپیتان کشتی از طریق بلندگو به انگلیسیهای حاضر در بندر حیفا گفته بود که: «سرنشینان کشتی بازماندههای یهودی از اردوگاههای تبعید نازیها هستند که میخواهند به سرزمین پدران خود بازگردند و به مردم خود بپیوندند. اجازه دهید وارد خانهمان شویم!»
بعد، آنها دسته دسته از راه زمین و دریا و هوا وارد سرزمین اعراب فلسطینی شدند و یکسال بعد که تاسیس کشور اسرائیل را با حمایت سازمان ملل و آمریکا و اروپا به جهان اعلام کردند، دیگر جا برای صاحبخانه نبود؛ برای فلسطینیها!…
اسرائیلیها که خیلی زود به ارتش و تسلیحات نظامی مجهز شده بودند، قتل و غارت و کشتار میزبان خود را شروع کردند؛ سرنوشت فلسطینیها یا مرگ بود یا آوارگی…
صدها روستای فلسطینی نابود شد و آوارگی و اخراجِ فلسطینیان از سرزمین آباواجدادی از همان روز «نکبت» آغاز شد؛ آوارگیِ ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار فلسطینی و کوچشان به غربت و کشورهای دور و نزدیک… بخشی به کرانهباختری ( که قرار شد کشور فلسطین بماند)، بخشِ دیگر به سوریه و لبنان و اردن و کشورهای اروپایی…

یهودیان با کشتی به فلسطین پناه آوردند؛ اما با پرچم اسرائیل آینده!!
بخشی از آوارگان در اردوگاههای اطراف بیروت مثل «شتیلا» و «صبرا» ساکن شدند
آندسته از آوارگان فلسطینی که به لبنان رفتند و تا تابستان ۱۹۴۹میلادی (۱۳۲۸ ش) جمعیتشان به حدود ۱۳۰۰۰۰ نفر رسیده بود، ابتدا و به امید پیروزی ارتش اعراب بر شبهنظامیان صهیونی و برگشت به فلسطین، در چادرهایی خارج از بیروت ساکن شدند، اما کم کم و با نیاز لبنان به نیروی کار ارزان، در خانههایی محقرانه در اردوگاههای متعددی در اطراف بیروت مانند صبرا و شتیلا، برج البراجنه، ضبیه، تل الزعتر، نبعه، مسلخ و کرنتینا جای داده شدند.
«شتیلا» یکی از بزرگترین و پرجمعیتترین اردوگاهها در حومه غربی بیروت بود، با وسعتی حدود یک کیلومترمربع که بیش از ۱۰ هزارنفر را در خود جای داده بود. گسترش شتیلا با افزایش جمعیت آوارگان، به شکلگیری اردوگاه «صبرا» در نزدیکی آن منجر شده بود با وسعت و جمعیت کمتر.
به امید بازگشت به وطن تا تابستان ۱۳۶۱
آوارگان فلسطینی با آرزوی پیروزی ارتشهای کشورهای عربی و شکست «اسرائیل» و بازگشت به وطن، سالها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاشتند تا شهریور ۱۳۶۱ (سپتامبر ۱۹۸۲).
اسرائیل در آن ایام به لبنان هم یورش برده و تانکها و زرهپوشها و نیروهای نظامیاش تا دل بیروت پیشروی کرده بودند. جدای از آن، نیروهای مزدور دستنشاندهای از شبهنظامیان در لبنان داشت که مجری اوامرش بودند. گروه اول، شبهنظامیان سرگرد سعد حداد (از جداشدگان ارتش لبنان) در جنوب لبنان که حقوق و دستمزد و تجهیزات خود را مستقیم از اسرائیل میگرفت. گروه دوم شبهنظامیان فالانژ (مسیحیان تندرو و ملیگرایی که بعدها به حزب کتائب تغییرنام دادند).
در سال ۱۳۶۱ (۱۹۸۲م) بهویژه ماههای منتهی به سپتامبر (شهریورماه) اتفاقات غریب و متعددی در لبنان افتاد که سرانجام به یک نسلکشیِ غیرقابلوصف و دیوانهکننده در «شتیلا» و «صبرا» منجر شد.
روایت این اتفاقات و توالی و ارتباط آنها با یکدیگر به کرات گفته شده و در مظفریه آنلاین هم آمده است:
مقدمهچینیهای توطئهآمیز آمریکا و اروپا و اسرائیل برای قتلعام در اردوگاهها
مختصر اینکه، همان آمریکا و اروپایی که یهودیان سراسر جهان را به سرزمین فلسطین غالب و فلسطینیان را آواره کرده بود، ردپای مکر و نیرنگش در جنایات فجیع «صبرا» و «شتیلا» هم بهوضوح دیده میشود.
نظامیان آمریکایی و اروپایی باوجود آنکه مسئولیت تامین امنیت بیروت را به عهده داشتند، چندروز پیش از نسلکشی در اردوگاهها بهطور مرموزی از لبنان خارج شدند و لبنان و بیروت را دو دستی تقدیم اسرائیل و مزدوران دستنشاندهاش کردند.
چند بهانه طراحیشده هم این وسط جفتوجور شد تا «اسرائیل» نقشه شوم خود را پیاده کند، مثل بهانه ترور رئیسجمهور جدید لبنان و حضور نیروهای مبارز فلسطینی در لبنان که صحت نداشت!!
ساعت ۴عصر سهشنبه (۲۳شهریور۱۳۶۱ / ۱۴ سپتامبر۱۹۸۲) مقر شبهنظامیان فالانژ در شرق بیروت منفجر شد و رهبر این حزب (که کمتر از یکماه قبل رئیسجمهور لبنان شده بود) کشته شد.
نقشه اینطور طراحی شده بود که قتل «بشیر جمیل» گردن آوارگان فلسطینی بیفتد و بهانه برای حمله جور شود!
از سوی دیگر ذهن فالانژها پیشتر حسابی نسبت به آوارگان فلسطینی شستوشو داده شده و آنها مخل توسعه و امنیت لبنان قلمداد شده بودند!

آریل شارون؛ وزیر د فاع اسرائیل در جریان حمله اشغالگران به لبنان
این مرزهای استعماریِ جداکنندهی ریشهها
تا پیش از سقوط امپراطوری عثمانی در سال۱۳۰۱ ( ۱۹۲۲ م)، مرزی بین لبنان و فلسطین و سوریه و اردن نبود، همه یک ملت بودند با رگ و ریشه عرب و اصالت چندین هزار ساله.
عثمانی که سقوط کرد و با دسیسه بریتانیای استعمارگر، ملت عرب در منطقه شامات با خطهای نامرئی به نام مرز از هم جدا شدند و نامهای مختلف روی آنها نشست، کم کم حس ملیگرایی در بین جمعیت محصور در میان مرزها بالا گرفت. کمااینکه ابتدای اشغال فلسطین و کوچ آوارگان فلسطینی به لبنان، از مردم تا رهبران لبنانی با روی باز از آنها پذیرایی و استقبال کرده و زمین و جا و کار به آنها دادند، اما چنددهه بعد که ملیگرایی در لبنان قوت گرفت، آوارگان فلسطینی به چشم بعضیها مثل فالانژها، دیگر نه آن میهمان محبوب، که سربارهایی به شمار میرفتند که زمین و آب و غذا و انرژی لبنانیها را تصاحب کرده و مانع از پیشرفتوتوسعه آن شده بودند و با قدرتگرفتن «اسرائیل» دیگر امیدی به برگشتشان هم نبود!…
فالانژها از «اسرائیل» قول همکاری گرفته بودند تا آوارگان فلسطینی را از لبنان بیرون کنند! اسرائیل به آنها لبخند زده و قول همکاری داده بود!
اما خب، آوارگان فلسطینی که بهتدریج وارد لبنان شده و طی چندیندهه، جمعیتشان به حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارنفر رسیده بود، اگر باید از لبنان خارج شوند! وارد کدام سرزمین باید بشوند؟!… فلسطین؟!…
مگر اشغالگران صهیونیآمریکاییاروپایی آنها را آواره کرده و کوچانده بودند که دوباره برگردانند؟!…
فلسطینیها باید بروند که دیگر برنگردند!
اصلا آنها مدعی شده بودند ما وارد سرزمین اجدادی خودمان شدهایم که هیچ ملتی پیشتر در آن نمیزیسته و اولین ملت شکلگرفته در «اسرائیل» ـ سرزمینهای اشغالی ـ خودمان هستیم!!
پس گزینه برگشت آوارگان فلسطینی به کشورشان ناممکن بود!
از سوی دیگر «اسرائیل» هم مثل ملیگرایان راست افراطیِ لبنانی با حضور فلسطینیان در لبنان موافق نبود، چون میدانست آنها پشت مرزهای سرزمینهای اشغالی، در آرزوی آزادی فلسطین و بازگشت به کشورشان هستند و لابد به فرزندانشان یاد میدهند که کشورشان فلسطین است و باید با مقاومت و مبارزه به سرزمینشان برگردند. آوارگان فلسطینی در مجاورت سرزمینهای اشغالی، برای اسرائیلیها مثل انبار باروتی بودند که هر لحظه خطر انفجارشان میرفت!
پس شاید تنها راه باقیمانده برای خنثیسازی این انبار باروت، مرگ بود و نابودی و مقطوعالنسل شدن، و یا دستِ کم، یک قتلعام وحشیانه و هولناک تا چشم آوارگان از ترس، از کاسه بیرون زده و نه تنها هوای بازگشت به فلسطین نکنند، که کولهی آوارگیشان را دوباره ببندند و به سرزمینهای خیلی دورتر از مرزهای فلسطیناشغالی بروند؛ آنقدر دور که دیگر نه هوای برگشت داشته باشند و نه امکان برگشت!
اتفاقات همه طوری چیده شده بود تا این پشتپرده خوفناک به نتیجه دلخواه برسد؛ از کشتهشدن رهبر فالانژها (رئیسجمهور لبنان) گرفته تا ادعای واهیِ «اسرائیل» که «صبرا» و «شتیلا» مخفیگاه نیروهای مجاهد فلسطینی است (درحالی که دو هزار نیروی سازمان آزادیبخش فلسطین(ساف) پیشتر طی توافق فیلیپ حبیب؛ سفیر وقت آمریکا و یاسر عرفات؛ رهبر جنبش فتح، از لبنان خارج شده بودند و یاسر عرفات خودش هم به تونس رفته بود)!

تصویری از «شتیلا»؛ اردوگاه آوارگان فلسطینی در غرب بیروت
بیروتغربی محاصره و برقِ شهر قطع شد
خلاصه اینکه صبح روز چهارشنبه ۲۴شهریور ( ۱۵سپتامبر) ارتش اسرائیل که پیشتر وارد لبنان شده بود (و در خفا از نیروهای حافظِ امنیتِ آمریکایی و بریتانیایی و فرانسوی و ایتالیایی خواسته بود لبنان را ترک کنند)، به بهانه حفظ امنیت و جلوگیری از هرجومرج در لبنانی که رئیسجمهورش کشته شده، اما درحقیقت با هدف قتلعام در اردوگاهها وارد شهر بیروت شد. عصر چهارشنبه اشغالگران صهیونی با ۱۵۰ تانک و ۱۰۰نفربر و ۱۴زرهپوش حامل انواع توپ و ۲۰ بلدوزر «صبرا» و «شتیلا» را محاصره کرده و آنها را زیر آتش توپخانه خود گرفتند. تعدادی از سربازان اسرائیلی هم روی خانههای مجاور و مشرف به اردوگاهها سنگر گرفتند. شب که شد اسرائیلیها برق بیروتغربی را قطع کردند و تا صبح پنجشنبه منطقه را به کنترل خود درآورده، منع رفتوآمد اعلام کرده و ارتباط تمام مناطق بیروتغربی با هم را قطع کردند. همزمان تمام راههای منتهی به بیروت را بستند، به خانههای خارج از اردوگاهها در بیروتغربی یورش برده و سلاحها را جمعآوری و بسیاری از مردان را بازداشت کردند.
ورود کامیونهای مزدوران به اردوگاهها زیر چتر گلولهباران اسرائیلیها
آفتاب صبح پنجشنبه۲۵ شهریور (۱۶ سپتامبر) روی دیوار خانههای کجومعوج و درهم لولیدهی اردوگاههای «صبرا» و «شتیلا» سایه انداخته بود که ارتش «اسرائیل» شروع به گلولهباران ورودی جنوبی اردوگاه شتیلا کرد؛ اردوگاهی که از روز قبل آن را بهمحاصره کامل درآورده و تمام راههای خروج و فرار از آن را با تانک و زرهپوش و نفربر و تیرانداز مسدود کرده بود… گلولهباران «صبرا» و «شتیلا» تا شامگاه پنجشنبه ادامه داشت.
درمیان این وانفسای قطع برق و منع عبورومرور و محاصره بیروت و گلولهباران اردوگاهها، دو راه باز شده بود برای ورود سیلی از کامیونها و نفربرهای دو گروهِ مزدور «اسرائیل»؛ یعنی گروه «سرگرد سعدحداد» از جاده جنوب و گروه «فالانژها» از شرق بیروت به سمت ورودی اردوگاههای «صبرا» و «شتیلا».
از توپخانه ارتش صهیونی تا غروب به سمت اردوگاه «شتیلا» و «صبرا» آتش میبارید…
ساعت از ۵ عصر گذشته بود که قاتلانِ مزدور و جنایتکار از ورودی اردوگاهها رد شده و وارد «صبرا» و «شتیلا» شده بودند.
«صبرا» و «شتیلا» جهنم شد
آفتابِ غروب که از لبهی دیوار خانهها درحال پریدن بود و شب، چادرش را نمنمک روی آسمان بیروت میکشید، صدای تیر و گلوله و شیون و فریاد از کوچهپسکوچههای بلند و باریک اردوگاهها و پنجره خانههای کوچک رویهمانباشته، به آسمان برخاست…
در «شتیلا» و «صبرا» جهنمی برپا شده بود؛ با کشتاری عظیم و وحشیانه و هولناک!
جانیان حاضر در اردوگاهها که سهگروه از نظامیان اسرائیلی و شبهنظامیان فالانژ و شبهنظامیان گروه سعد حداد بودند، از غروب پنجشنبه ۲۵شهریور (۱۶سپتامبر) تا ظهر شنبه ۲۷ شهریور (۱۸سپتامبر) بیوقفه آدم کشتند؛ با هرچه فکرش را بکنید؛ تفنگ، چاقو، تبر،… و به هر روشی که فکرش هم در مخیلهتان نمیگنجد مثل از وسط دوشقه کردن، گردنزدن، شکم پارهکردن، سوزاندن، دست و پا و گردن و سینه قطعکردن، در آوردن چشم و چال و تجاوز به دختران و زنان و …!
ساعات جنایت که برخی روایات به ۴۰ ساعت و برخی به ۴۴ ساعت و برخی به ۴۸ ساعت اشاره دارد، بیوقفه ادامه داشت… روز جمعه در روشنایی تابش خورشید و شامگاه پنجشنبه و شامگاه جمعه در روشناییِ آتشی که ارتش غاصب و درنده صهیون روی اردوگاهها میریخت تا جانیان و مزدورانش در روشناییِ کامل به تجاوزات و قتلعام خود بپردازند!
به بیمارستانها و مجروحان و پزشکان و پرستاران هم رحم نشد
در هر یک از اردوگاههای «صبرا» و «شتیلا» بیمارستانی وجود داشت؛ بیمارستان «عکا» در جنوب اردوگاه «شتیلا» و بیمارستان «غزه» در اردوگاه «صبرا».
ساکنان اردوگاهها به دلیل محاصره، امکان فرار و خروج از اردوگاهها را نداشتند، اما بخشی از آنها توانستند خود را به بیمارستانها برسانند. یک پرستار خارجی گفته بود که تعداد غیرنظامیانی که پس از انهدام خانههایشان در «صبرا» و «شتیلا» به بیمارستان عکا پناه برده بودند، بیش از هزار نفر بود… و جمعه روز محاصره و قتلعامِ جمعیتِ مجروح و پناهبرده به بیمارستانها بود؛ از آوارگان فلسطینی گرفته تا پزشکان و پرستاران هر دو بیمارستان!
سه روز قتلعام در «صبرا» و «شتیلا» ( که برخی ساکنان آنها لبنانیهای کمبضاعت بودند)؛ سه روز قتلعام که طبق روایت اسناد رسمی ۳۵۰۰ تا ۴۵۰۰ کشته برجای گذاشت!
ولی فقط خدا میداند که در آن سهروز چه تعداد از مسلمانان بیپناه و از فلسطین راندهشده به شهادت رسیدند، وقتی که شاهدان زیادی بهچشم دیده بودند بسیاری از اجساد مثلهشده، در همان سهروز و پیش از رفع محاصرهی اردوگاهها و ورود خبرنگاران جهان در غروب شنبه ۲۷شهریور، در گورهای دستهجمعی و چالههای بزرگ دفن شده و بولدزرها خاک روی آنها را صاف کرده بودند که شناسایی و پیدا نشوند!

قتلعام وحشیانه حدود ۴هزار آواره فلسطینی در «صبرا» و «شتیلا»
روایت «صبرا» و «شتیلا» بیپرده و روتوش
روایت قتلهای انجامشده در تعدادی از کتابهای مربوط به کشتار «صبرا» و «شتیلا» و روایت برخی خبرنگاران و نویسندگان جهان که از غروب شنبه به بعد، خود را به بیروتغربی رسانده بودند، آمده است و بارها نوشته و گفته و تکرار شده است.
اما «غازی خورشید» در کتاب «تروریسم صهیونیستی در فلسطین اشغالشده»، فصلی را به قلم و روایت «صفاء حسین زیتون» به «قتلعام در شاتیلا و صبرا» اختصاص داده است. در این روایات بیپرده و ملاحظه و سانسور، به قتلها و تجاوزات صورت گرفته، بر اساس روایات شاهدان از معرکهگریخته اشاره شده است؛ روایات تلخ و هولناکی که هر مسلمان و هر آزادهای در جهان باید آن را خط به خط بخواند و بهخاطر بسپارد، تا فراموش نکند آنچه امروز به نام «اسرائیل» پر و بال گرفته و سودای «نیل تا فرات» دارد و سروری جهان! چه نجاستی است!… که این نجاست از بدو ورودش به خاکِ پاک فلسطین و قدس عزیز، همین بوده و با قدرت گرفتنش در ۸۰ سال گذشته، آن ذات کثیف و نحس و دزد و غارتگر و متجاوز و درنده، نه تنها کوچکتر و بهتر نشده، که بزرگتر و ترسناکتر و حشیتر هم شده است! نشان بهنشان غزهای که پیش چشمان تمام جهان و در سکوت و حمایت شیاطین آمریکا و اروپایی با خاک یکسان شده و دهها هزارنفر از مردم صبور و مقاومش قتلعام… نشان بهنشانِ کرانهباختری که پیش چشم مردم و رسانهها و نهادهای بینالمللی و حقوقبشری، در حال آبشدن و تکه تکه و بلعیده شدن توسط سگان صهیونی است و مردمانش مثل ۸۰ سال پیش در حال آواره شدن…
خردهروایتهای عریان و عبرتآمیزی که باید خوانده شود
انتهای پیام/
ارسال نظر شما