سطرهایی برای نمونه متعالی تکثیر یافته در شعاع «آن چهارده نور الهی»/ به اصل خود بازمیگردیم؛ به «خامنهای»
دوباره، «قلب» است دیگر! گاهی دنبال بهانه است که دمی استراحت کند و «روح» که از این تصمیم، به شدت استقبال خواهد کرد!
دوباره، «قلب» است دیگر! گاهی دنبال بهانه است که دمی استراحت کند و «روح» که از این تصمیم، به شدت استقبال خواهد کرد!
اما یک حالت سومی هم وجود دارد؛ به آن «تجربه نزدیک به مرگ» میگویند و حالا از آن «صبح عاشورایی»، بیش از چهار ماه است که نو به نو، در حال تکرار این تجربهایم!
«ما» در این ماهها و هفتهها و روزها، هر لحظه به اصل خود بازمیگردیم، در حالی که هنوز جان در این کالبد است و گویا پرواز «او»، قوانین این جهان مادی را هم به چالش کشیده است.
میخواهیم به اصل خود بازگردیم و «او» که به غایت، شبیه آن نسخه اصیل «انسان» است! نمونه متعالی تکثیریافته در شعاع «آن چهارده نور الهی…».
راستش را بخواهید «خامنهای» را به سختی میتوان از دست داد! به سختی میشود روح را به مرحلهای رساند که همه ورودیهای این «نور» را «کور» کند؛ نبیند، عاشق نشود.
و «او ما را دوست داشت!» همین یک جمله کافی است که از خوشحالی جان دهیم. حالا او همه ما را میشناسد، به اسم به رسم! و شاید این حقمان باشد که با مولای خویش، یک بار هم که شده خودمانی سخن بگوییم؛
«آقا» جان، دورتان بگردم! فدای آن خندههای آسمانی! چقدر گفتیم خودم و بچهها و پدر و مادرم به فداتان اما… .
دلم به حال آن که از «موهبت محبت» شما محروم ماند، میسوزد اما شک ندارم که حالا، در نمازهای شبتان، آنجا که «سیدحسن» و «حاجقاسم» و «ابومهدی» را به اسم یاد میکردید؛ برای انسان، برای «خانه امام زمان»؛ «ایران»، برای آن نوجوان، جوان و میانسال ایرانی که از بدو تولد تحت فشار و تأثیر بزرگترین عملیات روانی تاریخ بشر بوده تا روحش از حقیقت وجود شما دور شود، دعا میکنید.
در این روزها به سختی نفس میکشم! آن «آوار» که بر دامان آن پیشوای شهید آرام گرفت و آن «شعله» که ولی خدا را در آغوش کشید؛ هر ساعت و هر ثانیه، بر این محاط مادی چیره میشود و یادآور است که «باید برخاست».
ارسال نظر شما