ترامپ و خیال باز کردن گره سیاسی با چنگ و دندان!
آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد، صرفاً جابهجایی نظامی یا نمایش قدرت نیست؛ بلکه نشانه ورود تقابل ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی به مرحلهای سرنوشتساز است.
آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد، صرفاً جابهجایی نظامی یا نمایش قدرت نیست؛ بلکه نشانه ورود تقابل ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی به مرحلهای سرنوشتساز است. برنامه استقرار سه ناو هواپیمابر در اطراف ایران (جورج واشنگتن، جورج بوش و یواساس تئودور روزولت)، تهدیدهای علنی واشنگتن و تلآویو و همزمانی این تحولات با بنبست مذاکرات، احتمال بالا گرفتن مناقشه را به یکی از مهمترین متغیرهای امنیتی منطقه تبدیل کرده است. گزارشهای اخیر از نگرانی تهران درباره احتمال حملات جدید حکایت دارند؛ نگرانیای که در بستر جنگ آغاز شده در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و فروپاشی آتشبس ژوئن، معنایی فراتر از هشدار مقطعی مییابد.
پرسش اصلی این است چرا با وجود هزینههای سنگین تقابل نظامی، بار دیگر گزینه جنگ در محاسبات واشنگتن و تلآویو برجسته شده است؟ پاسخ در تلاقی سه مؤلفه نهفته است: بنبست راهبردی، فرسایش ابزارهای فشار و تلاش برای تغییر معادله از طریق تهدید نظامی. البته افزایش آرایش نظامی بهتنهایی نه اثبات تصمیم قطعی برای جنگ است و نه لزوماً نشانه درماندگی؛ میتواند هم ابزار فشار باشد و هم مقدمه عملیاتی رویارویی تازه. آرایش نظامی آمریکا در کنار تهدیدهای ترامپ و مواضع تهاجمی مقامات اسرائیلی، پیامی روشن دارد؛ واشنگتن میخواهد گزینه نظامی را به عاملی مؤثر در محاسبات تهران تبدیل کند. استقرار نیروهای دریایی و افزایش آمادگی عملیاتی میتواند چند هدف را همزمان دنبال کند که شامل افزایش فشار، تقویت موقعیت چانهزنی، اطمینانبخشی به متحدان منطقهای و امکان واکنش سریع در صورت شکست دیپلماسی است.
اما نمایش قدرت الزاماً به معنای برخورداری از راهبردی روشن برای پایان جنگ نیست. تجربه نشان داده توانایی آغاز جنگ با توانایی کنترل دامنه و پیامدهای آن تفاوتی بنیادین دارد. قدرت نظامی ممکن است امکان وارد کردن ضربه را فراهم کند، ولی تضمینی برای تحقق اهداف سیاسی پس از آن نیست. هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با این واقعیت مواجه است که پیامدهای جنگ به محدوده هدف اولیه محدود نخواهد ماند؛ گستره منافع آمریکا، امنیت متحدانش، مسیرهای انتقال انرژی و حساسیت اقتصاد جهانی به تحولات خلیج فارس، همگی در محاسبات دخیلاند.
اظهارات ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶، از جمله تهدید به نابودی جمهوری اسلامی در صورت نرسیدن به توافق، نشان داد تقابل با ایران همچنان محوری است. این همزمانی تهدید و سخن از توافق، تناقض مهمی را آشکار میکند: واشنگتن از یکسو میخواهد با فشار، تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند و از سوی دیگر به توافقی نیاز دارد که هزینههای ادامه جنگ را کاهش دهد. باید میان قدرت اعمال فشار و توان تحمیل نتیجه مطلوب تمایز قائل شد. در سوی دیگر، رژیم صهیونیستی قرار دارد که تهدید ایران را محور سیاست امنیتی خود تعریف کرده است. اظهارات نتانیاهو درباره پایاننیافتن کامل جنگ نشان میدهد از نگاه تلآویو، پایان درگیری نظامی لزوماً به معنای پایان مناقشه راهبردی نیست. هرگونه عملیات گسترده علیه ایران نهتنها به ظرفیتهای نظامی، بلکه به پشتیبانی سیاسی، لجستیکی و دفاعی آمریکا نیاز خواهد داشت.
ایران طی سالهای گذشته تلاش کرده معادله امنیتی خود را به سمت بازدارندگی فعالتر سوق دهد. توسعه توان موشکی، تقویت پدافند و گسترش دانش دفاعی بومی از جمله این مؤلفههاست. سخنگوی سپاه، سرتیپ دوم پاسدار حسین محبی، در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ هشدار داد هرگونه تجاوز دوباره میتواند به گسترش جغرافیای جنگ و تغییر اهداف پاسخ ایران منجر شود. اما بازدارندگی را نباید با مصونیت از آسیب یکسان دانست؛ بازدارندگی مؤثر به اعتبار تهدید، توان استمرار دفاع و مدیریت هوشمندانه بحران وابسته است.
تنگه هرمز جایگاهی فراتر از گذرگاه دریایی دارد و در هر سناریو تشدید تنش، متغیری امنیتی و اقتصادی تعیینکننده است. هرگونه بحران در این آبراه میتواند به افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تشدید فشارهای اقتصادی منجر شود. سخنرانی مسعود پزشکیان در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در مجمع عمومی، ضمن تأکید بر حق دفاع و عدم تسلیم در برابر فشار، آمادگی گفتوگو را نیز اعلام کرد. گزارشهای تماسهای غیرمستقیم از طریق میانجیهایی مانند قطر نشان میدهد کانالهای دیپلماتیک همچنان بخشی از معادلهاند.
با توجه به نکات گفته شده درباره آینده منطقه سه سناریو کلی قابل تصور است؛ تداوم فشار نظامی و اقتصادی آمریکا بدون جنگ گسترده، وقوع حملات محدود و پاسخهای متقابل و گسترش جنگ به سطح منطقهای و فرسایشی. تعیین اینکه کدام مسیر تحقق یابد، به تصمیمهای سیاسی، تحولات میدانی و میزان تحمل هزینهها بستگی دارد. نه میتوان هر تحرک نظامی آمریکا را نشانه قطعی جنگ دانست و نه با اتکا به بازدارندگی، خطر درگیری را منتفی تلقی کرد. راهبرد ایران باید بر حفظ آمادگی دفاعی، تقویت بازدارندگی معتبر، انسجام ملی و جلوگیری از خطای محاسباتی استوار باشد. قدرت راهبردی صرفاً در توان وارد کردن ضربه خلاصه نمیشود؛ در توان جلوگیری از تحمیل جنگ و مدیریت پیامدهای بحران نیز معنا پیدا میکند. تهدید نظامی، حتی در بالاترین سطح، نمیتواند جایگزین راهحل سیاسی پایدار شود. ایران خواهان جنگ نیست؛ اما دفاع از حاکمیت و امنیت ملی خود را نیز قابل معامله نمیداند.
ارسال نظر شما