لاله تبریز، میعادگاه سربازان کوچک و اسطوره‌های مقاومت

اجتماعی / جنگ / شهر / گزارش

 

در شب ۸۳ امین شب از جنگ تحمیلی، حال و هوای لاله تبریز متفاوت بود. اینجا دیگر فقط یک یادمان نبود؛ صحنه نمایش اراده ای بود که ریشه در خاک داشت. بچه ها، آن نسل کوچک اما بزرگ اندیش، نقش اول این روایت را بر عهده گرفته بودند.

گروهی با صلابت پرچم گردانی می‌کردند، گویی هر بار که پرچم بر دوششان می‌چرخید، یاد استقامت را در دل آسمان شب زنده می‌کردند. در کناری دیگر، گروهی غرق در نقاشی بودند؛ انگشتان کوچکشان بر بوم، قصه آن روزهای سخت و قهرمانی را روایت می‌کرد. یکی از میانشان برخاست و با رنگ‌های پرچم، دست و صورت بقیه بچه‌ها را آذین بست؛ گویی می‌خواست بگوید: «ما هم جزئی از این پرچمیم.»

 

اما در میان این غوغای کودکانه، بزرگ‌ترها ایستاده بودند؛ نه در نقش فرمانده، که در قامت کوه. سکوتشان پر از فریاد بود، نگاهشان تداوم همان مسیری که در هشتاد و سه شب پیش آغاز شده بود. آنها تنها نظاره‌گر نبودند؛ با تمام وجود، مقاومتی خاموش را تمرین می‌کردند برای نسلی که تازه نفس‌های ایستادگی را می‌آموخت.

 

لاله تبریز در آن شب، نه جای سوگواری که میعادگاه پیمان بستن بود؛ پیمانی بین کوچک‌ترین سربازان و بزرگ‌ترین اسطوره‌های مقاومت.

نویسنده یادداشت: