تبریز – امروز پنجشنبه بود؛ روزی که زائران و مزارنشینان در گلزار شهدای تبریز، گرمای آفتاب را نه بر پوست، که بر زخم‌های کهنه‌شان حس می‌کردند. شهیدانی که در هشت سال دفاع مقدس و دو جنگ تحمیلی دوم و سوم، بی‌چشم داشت از خون، جان و لحظه‌های شیرین زندگی گذشتند تا «وطن» واژه‌ای بی‌پاسبان نماند.

پنجشنبه خونین گلزار؛ روایتی از همدلی، ایثار و کودکان بی‌پدر

اجتماعی / جنگ / حوادث

از مکان ساکت گلزار که قدم می‌زدی، بغض‌های مادرانه و آه پدرانی را می‌دیدی که هنوز پس از سال‌ها، روی سنگ سرد مزار فرزندانشان نفس گرمی می‌ریزند. اما امروز حال و هوای گلزار فرق می‌کرد. تازه‌ترین شهدا، آن‌هایی که خانواده‌هایشان هنوز شانه‌هایشان زیر بار اندوه خم است، دور مزار عزیزانشان حلقه زده بودند.

زنانی با چادرهای مشکی، روضه‌ها و مداحی‌های سوزناک می‌خواندند. بی‌آنکه بگویند، همدیگر را می‌فهمیدند؛ با یک نگاه، با یک اشک مشترک. دستی که روی شانه دیگری بود، معنایی جز همدردی نداشت. در میانشان کودکان بی‌پدری بودند که از شدت سختی در نبود پدر، گاهی چشمانشان پر از خشم از روزگار می‌شد، اما همان کودکان با غروری وصف‌نشدنی می‌گفتند: «ای کاش ما هم، برای خاک وطن جان بدهیم.»

اینجا، کنار مزار شهید گمنام، دلت می‌لرزد. نه از مرگ، که از زیستنی به وسعت ایمان. اینجا پنجشنبه‌ها، تاریخ وطن با نبض دلی می‌تپد که هرگز نمی‌میرد: «ما منتظر دیدار شهداییم و آن‌ها هم منتظر ما… درست مثل همین امروز که با هم گریستیم و ایستادیم.»

نویسنده یادداشت: